دیکشنری فارسی

soluble

UKsɔljubl US'sɔljəbəl

معنی فارسی

آب شدني قابل حل

معنی کامل و مثال‌ها

/säl´yōō bǝl/adj.

(در آبگونه) حل شدنی، قابل حل، واگشاپذیر

salt is soluble in water

نمک در آب حل می‌شود.

(ریاضی و غیره) مسئله‌ی حل شدنی، بژنگ‌پذیر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (of a substance) capable of being dissolved in some solvent (usually water)
  2. susceptible of solution or of being solved or explained “the puzzle is soluble”

واژه‌های دیگر با معنی «آب شدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن