solution of a problem معنی فارسی حل يک مسئله واژههای دیگر با معنی «حل يک مسئله» determinate problem مسئله ايي که يک يا چندراه حل معين دارد porism قضيه اي که از راه حل هاي بيشماربراي يک مسئله، نشان ميدهد، لغز رياضي COGO COordinate GEometry، يک زبان برنامه نويسي مسئله گرا براي، حل مسائل هندسي