دیکشنری فارسی

somatic

UKsoumætik

معنی فارسی

بدني تني طبيعي جسمي

معنی کامل و مثال‌ها

/sō mat´ik/adj.

● تنی، بدنی، جسمی، کالبدی (در برابر: روحی یا روانی)

psychosomatic

روانی - تنی، روان تنی

somatic posture

طرز قرارگیری بدن

● وابسته به یاخته‌های تنی (somatic cells - در برابر: یاخته‌های زایشی germ cells)

● وابسته به دیواره‌ی بدن، تن دیواری (somatopleuric هم می‌گویند - در برابر: اندرونه‌ای یا امعا و احشایی visceral)

● (گیاه‌شناسی) وابسته به تنه، تنه‌ای، ساقه‌ای (در برابر: شاخه‌ای یا آویزه‌ای appendicular)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. affecting or characteristic of the body as opposed to the mind or spirit “bodily needs” “a corporal defect” “corporeal suffering” “a somatic symptom or somatic illness”

مترادف‌ها

adjective
(also somatical)
Corporeal, bodily.

واژه‌های دیگر با معنی «بدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن