somatic
UKsoumætik
معنی فارسی
بدني تني طبيعي جسمي
معنی کامل و مثالها
/sō mat´ik/adj.
● تنی، بدنی، جسمی، کالبدی (در برابر: روحی یا روانی)
psychosomatic
روانی - تنی، روان تنی
somatic posture
طرز قرارگیری بدن
● وابسته به یاختههای تنی (somatic cells - در برابر: یاختههای زایشی germ cells)
● وابسته به دیوارهی بدن، تن دیواری (somatopleuric هم میگویند - در برابر: اندرونهای یا امعا و احشایی visceral)
● (گیاهشناسی) وابسته به تنه، تنهای، ساقهای (در برابر: شاخهای یا آویزهای appendicular)
تعریف انگلیسی
adjective
- affecting or characteristic of the body as opposed to the mind or spirit “bodily needs” “a corporal defect” “corporeal suffering” “a somatic symptom or somatic illness”
مترادفها
adjective
(also somatical)
Corporeal, bodily.