some one or other معنی فارسی يک کسي هر کس باشد واژههای دیگر با معنی «يک کسي» some one يک کسي، کسي، شخصي someone کسي - يک نفر generalist کسي که به جاي تخصص در يک رشته در چند، زمينه معلومات کلي دارد، داراي معلومات pooh bah کسي که در يک زمان چندين منصب يا کاردردست، دارد kook خل، غيرعادي، کسي که يک تخته اش کم است putative father پدر غير قانوني، پدر غير شرعي، کسي که بر حسب شياع محلي پدر يک طفل automatize خودکار کردن، کسي را بي اراده الت دست کردن، خودکار کردن يک وسيله دستي