somebody
UKsʌmbədiː
US'sʌm'bɔdı
معنی فارسی
تني چند هيچ کس
معنی کامل و مثالها
/sum´bäd´ē/pron.,n., pl.
● یک کسی، کسی، شخصی، یک شخصی
somebody wants you
یک کسی تو را میخواهد.
somebody you know
کسی که او را میشناسی
● آدم حسابی، شخص مهم
he has become somebody
او برای خودش آدمی شده است.
he thinks he is somebody
فکر میکند آدم مهمی است.
مترادفها
noun
1. One, some, person, some one.
2. Something, a person of consequence.