دیکشنری فارسی

handful

UKhændfəl US'hænd'fu:l

معنی فارسی

مشت تني چند مشتي کارپرزحمت

معنی کامل و مثال‌ها

/hand´fool´/n., pl.

(به اندازه‌ی یک دست پر) یک مشت، مشت‌واره

she stained her honor for a handful of money

برای یک مشت پول شرف خود را لکه‌دار کرد.

شمار کم، تعداد کمی (از مردم یا چیزها)، تنی چند، معدودی

a handful of students voted for him

شمار کمی از دانشجویان به او رای دادند.

(عامیانه) شیطان، مایه‌ی شر، چموش، مایه‌ی صد من شیر

وقتگیر

تعریف انگلیسی

noun
  1. a small number or amount “only a handful of responses were received”
  2. the quantity that can be held in the hand

مترادف‌ها

noun
Maniple.

واژه‌های دیگر با معنی «مشت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن