handful
UKhændfəl
US'hænd'fu:l
معنی فارسی
مشت تني چند مشتي کارپرزحمت
معنی کامل و مثالها
/hand´fool´/n., pl.
● (به اندازهی یک دست پر) یک مشت، مشتواره
she stained her honor for a handful of money
برای یک مشت پول شرف خود را لکهدار کرد.
● شمار کم، تعداد کمی (از مردم یا چیزها)، تنی چند، معدودی
a handful of students voted for him
شمار کمی از دانشجویان به او رای دادند.
● (عامیانه) شیطان، مایهی شر، چموش، مایهی صد من شیر
● وقتگیر
تعریف انگلیسی
noun
- a small number or amount “only a handful of responses were received”
- the quantity that can be held in the hand
مترادفها
noun
Maniple.