fist
UKfist
USfıst
معنی فارسی
مشت دست مشت زدن (بامشت) گرفتن
معنی کامل و مثالها
/fist/n., vt.
● مشت
he clenched his fists
او مشتهای خود را گره کرد.
he pounded the table with his fist
او مشت خود را بر میز کوبید.
● با مشت زدن
● (مشت را) گره کردن
I fisted my hands inside my pockets to keep them warm
برای گرم نگهداشتن دستانم، آنها را در درون جیبهایم گره کردم.
● گرفتن، (محکم) نگه داشتن
● (عامیانه) دست، چنگال
● (چاپ) نشان مشت (که برای جلب کردن توجه به چیزی بهکار می رود)
مترادفها
noun
Clenched hand.