nieve معنی فارسی مشت معنی کامل و مثالها /nēv/n.● (اسکاتلند) مشت، دست واژههای دیگر با معنی «مشت» fist مشت، دست، مشت زدن handful مشت، تني چند، مشتي lump of clay مشت، چونه گل dukes مشت handicuff مشت mauley مشت thumper مشت زن، ادم يا چيز گنده، دروغ بزرگ puncher مشت زن، سيخ زن، راننده lure پر مشت، بفتره، بدام انداختن pugilist مشت زن، مشت باز، ستيزه گر