دیکشنری فارسی

somewhere

UKsoumwɛər US'sʌm'wɛə

معنی فارسی

(در) جايي يک جايي

معنی کامل و مثال‌ها

/-hwer´/adv., n.

● یک جایی، در محلی، جایی، محلی

go somewhere else

برو جای دیگر.

Jaffar lives somewhere in London

جعفر یک جایی در لندن زندگی می‌کند.

he went to somewhere in France

به جایی در فرانسه رفت.

● (با: about یا around یا between و غیره) زمانی، وقتی، دورانی

somewhere about ten o'clock

وقتی در حدود ساعت ده

● تقریبا، حدودا (محلی: somewheres)

somewhere between five and six million voters

تقریبا بین پنج و شش میلیون رای دهنده

تعریف انگلیسی

adverb
  1. an indefinite or unknown location “they moved to somewhere in Spain”
  2. in or at or to some place “she must be somewhere”

مترادف‌ها

adverb
In some place, in one place or another.

واژه‌های دیگر با معنی «(در) جايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن