soonest
UKsuːnist
US'su:nəst
معنی فارسی
بزودي ، زود ، عنقريب ، قريباً ،
طولي نخواهد کشيد که ، بزودي ، زود ،
طولي نکشيد
تعریف انگلیسی
adverb
- with the least delay “the soonest I can arrive is 3 P.M.”