دیکشنری فارسی

soonest

UKsuːnist US'su:nəst

معنی فارسی

بزودي ، زود ، عنقريب ، قريباً ،

طولي نخواهد کشيد که ، بزودي ، زود ،

طولي نکشيد

تعریف انگلیسی

adverb
  1. with the least delay “the soonest I can arrive is 3 P.M.”

واژه‌های دیگر با معنی «بزودي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن