دیکشنری فارسی

sorcery

UKsɔːsəriː US'sɔ:sərı

معنی فارسی

جادو (گري) سحر افسونگري

معنی کامل و مثال‌ها

/-ē/n., pl.

جادوگری، سحر و جادو

مترادف‌ها

noun
Divination (by evil spirits), magic, enchantment, witchcraft, necromancy, charm, spell, the black art.

واژه‌های دیگر با معنی «جادو (گري)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن