sort order معنی فارسی نظم ترتيب واژههای دیگر با معنی «نظم ترتيب» coarse adjustment نظم و ترتيب دانه اي gear arrangment نظم و ترتيب درگيري دو چرخ دنده circuit discipline رعايت انضباط مدار، نظم و ترتيب در مدار harmonia هارمونيا، نماد همسازي و نظم و ترتيب ordered فرموده، منظم، مرتب building system سيستم ساختمان، اصول ساختمان، طرز ساختمان method روش، شيوه، راه array آراستن، پوشاندن، منظم کردن rough and tumble بي ترتيب، بي نظم، هردمبيل system سلسله، رشته، دستگاه