دیکشنری فارسی

soup

UKsuːp USsu:p

معنی فارسی

شوربا لعابدار آبگوشت

معنی کامل و مثال‌ها

/sōōp/n.

● آبگوشت، سوپ، گوشاب، گوشتابه، هریس، هریسه، آشامه

vegetable soup

سوپ سبزی، آش

chicken soup

سوپ مرغ، آبگوشت مرغ

bean soup

آبگوشت لوبیا

● (خودمانی) مه غلیظ

● (خودمانی) نیتروگلیسیرین

* from soup to nuts

(آمریکا - عامیانه) از اول تا آخر، سر تا سر، کاملا

* in the soup

(خودمانی) دچار دردسر، در مهلکه، کسی که ریشش گیر است

* soup up

(خودمانی - به ویژه اتومبیل) موتور را قوی‌تر کردن، بر توان (موتور و غیره) افزودن، تندروتر کردن، گنجاتر کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. liquid food especially of meat or fish or vegetable stock often containing pieces of solid food
  2. any composition having a consistency suggestive of soup
  3. an unfortunate situation “we're in the soup now”
  4. dope (a racehorse) “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

noun
Broth.

واژه‌های دیگر با معنی «شوربا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن