دیکشنری فارسی

spear

UKspiər USspıə

معنی فارسی

نيزه سنان نيزه دار نيزه کردن (به) سوراخ کردن قد کشيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/spir/n., vt., vi.

زوبین، نیزه

هر چیز نیزه مانند (به ویژه در ماهیگیری)

spearfishing

ماهیگیری با نیزه

(مخفف) رجوع شود به: spearman

برگ یا جوانه‌ی دراز و نوک تیز، زوبینچه، نیزک

(با نیزه و غیره) سوراخ کردن، نیزه زدن، زوبین پراندن

the wild boar had been speared to death

گراز وحشی را با نیزه کشته بودند.

(ماهی و غیره) با نیزه گرفتن یا شکار کردن

Indians learn how to spear a salmon

سرخپوستان ماهیگیری با نیزه را می‌آموزند.

(عامیانه) گوی را یکدستی گرفتن

زوبین‌وار رشد یا حرکت کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a long pointed rod used as a tool or weapon
  2. an implement with a shaft and barbed point used for catching fish
  3. pierce with a spear “spear fish” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  4. thrust up like a spear “The branch speared up into the air” “Verb Frames:” “Something ----s” “Something is ----ing PP”

مترادف‌ها

noun
1. Lance, javelin.
2. Shoot, spire.

واژه‌های دیگر با معنی «نيزه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن