spear
معنی فارسی
نيزه سنان نيزه دار نيزه کردن (به) سوراخ کردن قد کشيدن
معنی کامل و مثالها
/spir/n., vt., vi.
● زوبین، نیزه
● هر چیز نیزه مانند (به ویژه در ماهیگیری)
spearfishing
ماهیگیری با نیزه
● (مخفف) رجوع شود به: spearman
● برگ یا جوانهی دراز و نوک تیز، زوبینچه، نیزک
● (با نیزه و غیره) سوراخ کردن، نیزه زدن، زوبین پراندن
the wild boar had been speared to death
گراز وحشی را با نیزه کشته بودند.
● (ماهی و غیره) با نیزه گرفتن یا شکار کردن
Indians learn how to spear a salmon
سرخپوستان ماهیگیری با نیزه را میآموزند.
● (عامیانه) گوی را یکدستی گرفتن
● زوبینوار رشد یا حرکت کردن
تعریف انگلیسی
- a long pointed rod used as a tool or weapon
- an implement with a shaft and barbed point used for catching fish
- pierce with a spear “spear fish” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
- thrust up like a spear “The branch speared up into the air” “Verb Frames:” “Something ----s” “Something is ----ing PP”
مترادفها
noun
1. Lance, javelin.
2. Shoot, spire.