دیکشنری فارسی

spook

UKspuːk USspu:k

معنی فارسی

روح طيف

معنی کامل و مثال‌ها

/spōōk/n., vt., vi.

(عامیانه)

روح، شبح

he believes in spooks too

او به ارواح هم اعتقاد دارد.

آدم مرموز و روح مانند: مامور مخفی، جاسوس

روح زده کردن، شبح زده کردن، دچار ترس از ارواح کردن

forces that spooked the ancient world

نیروهایی که دنیای قدیم را روح زده می‌کردند

ترسیدن، ترساندن، وحشت‌زده کردن یا شدن، سراسیمه کردن یا شدن

he had me spooked all right, he held a gun!

حسابی مرا ترساند، هفت تیر در دست داشت‌!

رموک

رماندن، رم دادن، (ترساندن و) فراردادن

if you spook a herd it will stampede everything in its path

اگر گله را رم بدهی همه چیزهای جلو راهش را لگدکوب خواهد کرد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. someone unpleasantly strange or eccentric
  2. a mental representation of some haunting experience “he looked like he had seen a ghost” “it aroused specters from his past” “The noise spooked the horse” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The performance is likely to spook Sue”

واژه‌های دیگر با معنی «روح»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن