sporadic
UKspərædik
USspə'rædık
معنی فارسی
تک توک تک تک غير وبائي پراکنده متفرق
معنی کامل و مثالها
/spǝ rad´ik/adj.
● گهگاهی، چندوقت یکبار، (از نظر زمان) پراکنده، متفرق، منقطع، ناپیوسته، تک و توک
sporadic gunfire
تیراندازی پراکنده
مترادفها
adjective
Scattered, separate, single.