دیکشنری فارسی

sporadic

UKspərædik USspə'rædık

معنی فارسی

تک توک تک تک غير وبائي پراکنده متفرق

معنی کامل و مثال‌ها

/spǝ rad´ik/adj.

● گهگاهی، چندوقت یکبار، (از نظر زمان) پراکنده، متفرق، منقطع، ناپیوسته، تک و توک

sporadic gunfire

تیراندازی پراکنده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. recurring in scattered and irregular or unpredictable instances “a city subjected to sporadic bombing raids”

مترادف‌ها

adjective
Scattered, separate, single.

واژه‌های دیگر با معنی «تک توک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن