دیکشنری فارسی

sporadic

UKspərædik USspə'rædık

معنی فارسی

تک توک تک تک غير وبائي پراکنده متفرق

معنی کامل و مثال‌ها

/spǝ rad´ik/adj.

گهگاهی، چندوقت یکبار، (از نظر زمان) پراکنده، متفرق، منقطع، ناپیوسته، تک و توک

sporadic gunfire

تیراندازی پراکنده

مترادف‌ها

adjective
Scattered, separate, single.

واژه‌های دیگر با معنی «تک توک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن