دیکشنری فارسی

spotted

UKspɔtid US'spɔtəd

معنی فارسی

خال دار خال خال خال مخالي نقطه نقطه لک دار لک زده

معنی کامل و مثال‌ها

/-id/adj.

خال دار، خال مخالی، خط و خطدار

a spotted cat

گربه‌ی خال مخالی

ابلق

لک دار، چرکین، خال زده

diseased and spotted leaves

برگ‌های آفت زده و خال زده

مترادف‌ها

adjective
Speckled, bespeckled, bespotted, dotted, freckled, spotty, maculated.

واژه‌های دیگر با معنی «خال دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن