spread (to) معنی فارسی پهن کردن گستردن پخش کردن واژههای دیگر با معنی «پهن کردن» falt پهن کردن، بيمزه شدن، باطلاق spread پهن کردن، گستردن، پهن کردن flatten پهن کردن، تخت کردن (ياخواباندن)، بي مزه کردن widen پهن کردن، عريض کردن، گشاد کردن broaden پهن کردن، وسيع کردن، پهن شدن spred awning چادر پهن کردن flame-scraf با شعله پهن کردن rool in در حافظه پهن کردن، در حافظه گستراندن roll in در حافظه پهن کردن. slather پراکندن يا پهن کردن، اسراف کردن