دیکشنری فارسی

sprig

UKsprig

معنی فارسی

شاخه کوچک ، ترکه ، گل و بته ، ميخ کوچک بي سر ،

نو باوه ، جوانک

معنی کامل و مثال‌ها

/sprig/n., vt.

نوشاخه، شاخه‌ی کوچک، ترکه، ریزشاخه، شاخچه، ستاک

a sprig of laurel

یک شاخه برگ‌بو

a sprig of parsely

یک شاخه جعفری

تزیین شاخه‌مانند

میخ بی‌سر (و کوچک) میخ سر باریک، میله

چیله، خاشاک

جوانک، نوباوه، نوجوان

نسل، فرزند، تخم و ترکه

a young sprig of nobility

جوانی از نسل اشراف

(از گیاه)، ترکه بریدن، شاخچه زدن، چیله کندن

با شاخ و برگ (یا آذین شاخ و برگ مانند) تزیین کردن

(با میخ بی‌سر یا میله) محکم کردن، وصل کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a small branch or division of a branch (especially a terminal division); usually applied to branches of the current or preceding year
  2. an ornament that resembles a spray of leaves or flowers

مترادف‌ها

noun
1. Twig, shoot, spray.
2. Youth, lad.

واژه‌های دیگر با معنی «شاخه کوچک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن