sprig
UKsprig
معنی فارسی
شاخه کوچک ، ترکه ، گل و بته ، ميخ کوچک بي سر ،
نو باوه ، جوانک
معنی کامل و مثالها
/sprig/n., vt.
● نوشاخه، شاخهی کوچک، ترکه، ریزشاخه، شاخچه، ستاک
a sprig of laurel
یک شاخه برگبو
a sprig of parsely
یک شاخه جعفری
● تزیین شاخهمانند
● میخ بیسر (و کوچک) میخ سر باریک، میله
● چیله، خاشاک
● جوانک، نوباوه، نوجوان
● نسل، فرزند، تخم و ترکه
a young sprig of nobility
جوانی از نسل اشراف
● (از گیاه)، ترکه بریدن، شاخچه زدن، چیله کندن
● با شاخ و برگ (یا آذین شاخ و برگ مانند) تزیین کردن
● (با میخ بیسر یا میله) محکم کردن، وصل کردن
تعریف انگلیسی
noun
- a small branch or division of a branch (especially a terminal division); usually applied to branches of the current or preceding year
- an ornament that resembles a spray of leaves or flowers
مترادفها
noun
1. Twig, shoot, spray.
2. Youth, lad.