دیکشنری فارسی

sprightly

UKspraitliː US'spraıtlı

معنی فارسی

خوش بانشاط بشاش سرزنده با روح

معنی کامل و مثال‌ها

/sprīt´lē/adv., adj.

سرزنده، شنگول، ملنگ، پرنشاط

با سرزندگی، به طور نشاط‌انگیز

مترادف‌ها

adjective
Lively, mercurial, animated, vigorous, vivacious, buoyant, brisk, blithe, blithesome, gay, airy, cheerful, joyous, frolicsome buxom, debonair, pleasant.

واژه‌های دیگر با معنی «خوش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن