stabbed
UKstæbd
USstæbd
معنی فارسی
خنجر زدن زخم زدن سوراخ کردن فرو کردن
خنجر زدن زخم زدن سوراخ کردن فرو کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن