دیکشنری فارسی

staid

UKsteid USsteıd

معنی فارسی

متين موقر سنگين آرام ثابت

معنی کامل و مثال‌ها

/stād/vi., vt., adj.

● (قدیمی) زمان گذشته و اسم مفعول: stay

● (نادر) ثابت، تغییر گریز، دگرگونی هراس، متنفر از تغییر

● ثابت قدیم، معقول

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by dignity and propriety

مترادف‌ها

adjective
Sober, grave, steady, serious, composed, demure, solemn, calm, settled, sedate.

واژه‌های دیگر با معنی «متين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن