stall fed معنی فارسی پروار پرواري مترادفها adjective Stable kept, fatted. واژههای دیگر با معنی «پروار» pinnate پروار، بشکل پر stalled پروار، پرواري stall feed پرواري کردن، در طويله براي پروار شدن نگهداشتن. plumy پردار، با پر اراسته، پروار winterfeed در زمستان خوراک دادن، تغذيه ي زمستانه کردن، زمستان پروار کردن feathery پرمانند، ريشه دار، پردار tallow پيه اب کرده، پيه مالي کردن، چرب کردن