starching معنی فارسی نشاسته ، آهار ، سخت گيري در آيين و تشريفات ، آهار زدن واژههای دیگر با معنی «نشاسته» starch نشاسته، آهار، سخت گيري در آيين و تشريفات amylaceous f. نشاسته، آهار amylum نشاسته، آهار amylaceous نشاسته اي gliadin چسب نشاسته، قسمت چسبناک و لزج گلوتن. dextrin صمغ نشاسته dextrine صمغ نشاسته maizena نشاسته ذرت manioc نشاسته کاساو، آرد مانيوک cassava نشاسته کاساو، اردمانيوک