دیکشنری فارسی

statesman

US'steıtsmən

معنی فارسی

مرد سياسي اهل سياست سياست مدار زمامدار

معنی کامل و مثال‌ها

/stāts´mǝn/n., pl.

● دولتمرد، سیاستمدار، کشوردار

تعریف انگلیسی

noun
  1. a man who is a respected leader in national or international affairs

مترادف‌ها

noun
Statist, politician.

واژه‌های دیگر با معنی «مرد سياسي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن