دیکشنری فارسی

sticker

UKstikər US'stıkə

معنی فارسی

چسباننده ، چاقوي دراز و نوک تيز ،

کسي که زياد در جايي که ديدني ميرود ميماند

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝr/n.

برچسب، اتیکت

a price sticker

برچسب قیمت

(شخص یا چیز) چسبنده، چسبناک

خار، تیغ

آدم سمج، سر سخت، پر طاقت

both he and his horse were stickers

خودش و اسبش پر طاقت بودند.

(خودمانی) دشنه، چاقو (برای چاقو کشی)

sticker price

(روی پنجره‌ی اتومبیل‌های نو) قیمت پیشنهادی سازنده

stick figure

1- (نقاشی کودکان) عکس خط خطی، عکس خطی 2- (در رمان و فیلم و غیره) شخصیت سطحی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a short knife with a pointed blade used for piercing or stabbing
  2. an adhesive label
  3. a particularly difficult or baffling question or problem
  4. a small sharp-pointed tip resembling a spike on a stem or leaf

واژه‌های دیگر با معنی «چسباننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن