stipulator معنی فارسی قيد کننده تصريح کننده طرف قرارداد واژههای دیگر با معنی «قيد کننده» remiss قصور کننده، مساامحه کننده، سست انگار gagger فريب دهنده، شوخي کننده، بذله گو. clamping fixture وسايل قيد و بست، گيره، مهار کننده