دیکشنری فارسی

stonily

معنی فارسی

سنگ ، هسته ، خستو ، دانه (تگرگ و انگور) ،

سنگي ، سنگ 14 گيروانکه

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a stony manner “stonily indifferent to time” “Derived from adjective: stony”

واژه‌های دیگر با معنی «سنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن