stop (to) معنی فارسی پر کردن عايق کردن واژههای دیگر با معنی «پر کردن» suffuse پر کردن، فرا گرفتن، پوشاندن backfill پر کردن، خاکريز کردن fill up پر کردن، خاکريزي نمودن charging rate شدت پر کردن starting rate خرج پر کردن overstock زياد پر کردن، بيش از حد اندوختن، زياد ذخيره کردن charging fuse فيوز پر کردن trickle charge پر کردن آهسته replenish دوباره پر کردن، ذخيره تازه دادن (به) scour and fill کندن و پر کردن