stop the leave معنی فارسی بازداشت کردن واژههای دیگر با معنی «بازداشت کردن» detian بازداشت کردن handicap مسابقه تعادلي، مانع، بازداشت check بازداشت، جلوگيري، مانع checkable بازداشت، جلوگيري، مانع