دیکشنری فارسی

stopcock

UKstɔpkɔk

معنی فارسی

شير

معنی کامل و مثال‌ها

/-käk´/n.

● (آب یا گاز و غیره) شیر، شیر سماوری، شیر قطع و وصل

تعریف انگلیسی

noun
  1. faucet consisting of a rotating device for regulating flow of a liquid

واژه‌های دیگر با معنی «شير»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن