stow
معنی فارسی
تنگ هم چيدن خوب جا دادن
معنی کامل و مثالها
/stō/vt.
● بسته بندی و انبار کردن، چیدن
we stowed the books in the back room
کتابها را در اتاق پشت چیدیم.
● (با چیزهای بسته بندی شده) پر کردن
two ships stowed to the hatches with scientific gear
دو کشتی که کاملا مملو بودند از ابزار علمی
● (اتاق یا جا یا ظرف) گنجاندن (در خود)، جا دادن، جا گرفتن
a rope ladder which stows neatly in a box
نردبان طنابی که به خوبی در یک جعبه جا میگیرد
● (مهجور) محل سکونت دادن به
● (خودمانی) بس کردن، دست برداشتن، ول کردن
stow the chatter!
دست از وراجی بردار!
* stow away
1- (در جای امن) انبار کردن، پنهان کردن، نهان کردن یا شدن 2- در خوراک یا نوشابه زیاده روی کردن، شتری بار کردن، پرخوریکردن، تا خرخره خوردن یا نوشیدن
the food was delicious and the hungry kids stowed away as much as they could
خوراک دلپذیر بود و بچههای گرسنه تا میتوانستند خوردند.
3- (به ویژه کشتی و هواپیما) قاچاقی سوار شدن، (برای مسافرت مجانی یا بیپاسپورت) در کشتی (یا هواپیما و غیره) پنهان شدن
he crossed the border by stowing away in the trunk of a car
با پنهان شدن در صندوق عقب اتومبیل از مرز گذشت.
they stowed away in a cargo ship
آنها قاچاقی سوار یک کشتی بارکش شدند.
مترادفها
verb active
Pack, stuff, stive, wedge in, put in compactly.