studier معنی فارسی دانسته ، عمدي ، قصدي ، تعمدي ، از پيش آماده شده واژههای دیگر با معنی «دانسته» intentionally دانسته، بدانستگي، عمدا studied دانسته، عمدي، قصدي prepense دانسته، عمدي، قصدي knowingly دانسته، بدانستگي، عمدا purposely دانسته، قصدا، يک کاره wittingly دانسته، عمدا، تعمدا known دانسته، شناخته scienter دانسته، عمدا conscious باداشتن آگاهي - دانسته - هوشيارانه wilfully خودسرانه، عمداً، دانسته