دیکشنری فارسی

subalternate

معنی فارسی

شخص پايين رتبه ، افسر جزء، متوالي، متواتر.

متوالي و متضاد، پاد پشتا

رجوع شود به subaltern

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝb ôl´tǝr nit/n.,adj.

متوالی، پشت هم، پشتا

(طرز قرار گیری برگ‌های گیاه) متوالی و متضاد، پاد پشتا

رجوع شود به: subaltern

واژه‌های دیگر با معنی «شخص پايين رتبه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن