subalternate
معنی فارسی
شخص پايين رتبه ، افسر جزء، متوالي، متواتر.
متوالي و متضاد، پاد پشتا
رجوع شود به subaltern
معنی کامل و مثالها
/sǝb ôl´tǝr nit/n.,adj.
● متوالی، پشت هم، پشتا
● (طرز قرار گیری برگهای گیاه) متوالی و متضاد، پاد پشتا
● رجوع شود به: subaltern