subsided
UKsəbsaidid
USsəb'saıdıd
معنی فارسی
نشست کردن فرو کشيدن فرو نشستن فرو کش کردن ايستادن خوابيدن
نشست کردن فرو کشيدن فرو نشستن فرو کش کردن ايستادن خوابيدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن