دیکشنری فارسی

subsiding

UKsəbsaidiŋ USsəb'saıdıŋ

معنی فارسی

نشست کردن فرو کشيدن فرو نشستن فرو کش کردن ايستادن خوابيدن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a gradual sinking to a lower level

واژه‌های دیگر با معنی «نشست کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن