دیکشنری فارسی

subsume

معنی فارسی

مشمول کردن ، در جز قرار دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/sub sōōm´/vt.

● گنجاندن، مشمول (چیزی)کردن، جزو (چیزی)کردن، درج کردن

● شمول چیزی را ثابت کردن، وابستگی چیزی را نشان دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. contain or include “This new system subsumes the old one” “Something ----s something”
  2. consider (an instance of something) as part of a general rule or principle “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”

واژه‌های دیگر با معنی «مشمول کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن