دیکشنری فارسی

subterfuge

UKsʌbtəfjuːʒ US'sʌbtəf'ju:dʒ

معنی فارسی

طفره حيله براي گريز طفره زني گريز جويي

معنی کامل و مثال‌ها

/sub´tǝr fyōōj´/n.

بهانه، دستاویز، مستمسک، ترفند

malingering was a good subterfuge

خود را به مریضی زدن بهانه‌ی خوبی بود.

a subterfuge to get her own way

مستمسکی برای دستیابی به خواسته‌ی خود

مترادف‌ها

noun
Evasion, excuse, shift, artifice, trick, quirk, shuffle, pretence, pretext, mask, sophistry.

واژه‌های دیگر با معنی «طفره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن