دیکشنری فارسی

succumb

UKsəkʌm USsə'kʌm

معنی فارسی

از پا درآمدن مردن تسليم شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝ kum´/vi.

● سرفرود آوردن، گردن نهادن، تسلیم شدن

we did not succumb to their threats

تسلیم تهدیدهای آنان نشدیم.

● از پای درآمدن، هلاک شدن، مردن

to succumb to a disease

از بیماری مردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. consent reluctantly “Somebody ----s” “Somebody ----s to somebody”
  2. be fatally overwhelmed “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

verb neuter
Yield, submit, surrender, capitulate, give in, give way.

واژه‌های دیگر با معنی «از پا درآمدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن