دیکشنری فارسی

suctorial

معنی فارسی

مکنده مکيدني

معنی کامل و مثال‌ها

/suk tôr´ē ǝl/adj.

● وابسته به یا مناسب برای مکیدن، مکنده، مکشی، مکشگر

● دارای اندام مکشی یا مکشگر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. adapted for sucking or clinging by suction “Pertains to noun: suction”

واژه‌های دیگر با معنی «مکنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن