sufficienty معنی فارسی کفايت شايستگي واژههای دیگر با معنی «کفايت» adequateness کفايت، تکافو، مناسبت sufficiency کفايت، شايستگي، قابليت adequacy کفايت، تکافو، مناسبت inefficient بي کفايت، ناقابل، بي عرضه incommensurateness عدم کفايت، بي تناسبي، نداشتن اندازه يا مقياس مشترک efficiently ازروي کفايت، بطورموثر cloture کفايت مذاکرات (درمجلس شورا)، راي به کفايت مذاکرات دادن. slouch ادم بيدست وپايابيکاريا بي کفايت، گام برداري با سر خميده previous question موضوع کفايت يا عدم کفايت مذاکرات suffice بس بودن، کفايت، کافي بودن