دیکشنری فارسی

suicide

UKsjuːisaid US'su:ə'saıd

معنی فارسی

خود کشي ، انتحار ،

کاري که بمنافع شخص زيان رساند ، خود کش

معنی کامل و مثال‌ها

/sōō´ǝ sīd´/n., vi.

خودکشی، انتحار

خودکشی کننده، خود کشته، خودکشی کرده

زیان به خود، خود آسیبی

a political suicide

خودکشی سیاسی

(نادر) خودکشی کردن، انتحار کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of killing yourself “it is a crime to commit suicide”
  2. a person who kills himself intentionally

مترادف‌ها

noun
1. Self murder, self slaughter, self homicide, self destruction.
2. Self murderer, felo de se.

واژه‌های دیگر با معنی «خود کشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن