دیکشنری فارسی

sultanate

UKsʌltəneit US'sʌltənət

معنی فارسی

سلطنت

معنی کامل و مثال‌ها

/sult´'n it/n.

● امیرنشین، سلطان نشین، کشور پادشاهی

● مقام سلطان، قلمرو سلطان

تعریف انگلیسی

noun
  1. country or territory ruled by a sultan

واژه‌های دیگر با معنی «سلطنت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن