دیکشنری فارسی

sup

USsʌp

معنی فارسی

شام خوردن قاشق قاشق خوردن جرعه جرعه نوشيدن شام دادن (به)

معنی کامل و مثال‌ها

مخفف:

superior

superlative

supine

supplement

supply

مترادف‌ها

I. verb neuter
Take supper.
II. verb active
Drink (a little at a time), sip.
III. noun
Sip, taste, small mouthful.

واژه‌های دیگر با معنی «شام خوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن