دیکشنری فارسی

superabundant

UKsuːpərəbʌndənt

معنی فارسی

وفور

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝ bun´dǝnt/adj.

● فراوان، وافر، انبوه، نهمار، زیاده، زیاد، بیش از حد

superabundant crops

محصولات فراوان

superabundant moisture

رطوبت زیاد

تعریف انگلیسی

adjective
  1. most excessively abundant

مترادف‌ها

adjective
Exuberant, superfluous, excessive.

واژه‌های دیگر با معنی «وفور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن