superempirical معنی فارسی برتر، منزه ، خارج از جهان مادي. واژههای دیگر با معنی «برتر» transcendent برتر، فائق، افضل paramount برتر، بزرگتر، افضل hegemonic برتر، مسلط surpassing برتر، فائق outrank برتر بودن، رتبه بالاترداشتن. master race نژاد برتر. machismo مرد برتر پنداري، نرينه رفتاري outgun غلبه بر حريفان با حمله برتر computer graphics metafile فايل برتر نگاره سازي کامپيوتري prevailing غالب، برتر، فائق