دیکشنری فارسی

superpose

معنی فارسی

منطبق کردن ، قراردادن (روي چيز ديگر) ، انطباق

معنی کامل و مثال‌ها

/-pōz´/vt.

● روگذاری کردن، روگذاشت کردن، روی چیزی قرار دادن، روخسباندن

● (هندسه) برهم منطبق کردن، تاییدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. place (one geometric figure) upon another so that their perimeters coincide “Somebody ----s something”
  2. place on top of “can you superimpose the two images?” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Superimpose, lay upon.

واژه‌های دیگر با معنی «منطبق کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن