superrabundant معنی فارسی زياد فراوان وافر خيلي زياد واژههای دیگر با معنی «زياد فراوان» superabound زياد فراوان بودن copiously بفراواني، فراوان زياد، مفصلا all out با تمام قدرت و تلاش، با شدت تمام، با منتهاي کوشش abound فراوان بودن، زياد بودن، وفور داشتن profuse فراوان، بسيار، زياد plentiful فراوان، زياد، بسيار generous بخشنده، باسخاوت، کريم openhandedness بخشنده، باسخاوت، کريم exuberant فراوان، بسيار، وافر overlabour در سر (چيزي) زياد کار کردن، با رنج فراوان انجام دادن