دیکشنری فارسی

surcharged

UKsəːtʃɑːdʒd

معنی فارسی

اضافه بار سربار نرخ اضافي ماليات اضافي تحميل زيادي گرفتن

مترادف‌ها

adjective
Overcharged, overloaded, over burdened, surfeited, plethoric, over full.

واژه‌های دیگر با معنی «اضافه بار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن