surfeiter معنی فارسی پرخور. واژههای دیگر با معنی «پرخور.» crapulent پرخور، هرزه خور، وابسته به هرزه خوري و زياده روي gluttonous پرخور، شکم گنده، شکم خواره gorger پرخور، زيادتپان guttler پرخور، حريص glutton (آدم) پرخور، (آدم) شکم گنده، دله fillbelly (آدم) پرخور، دله، کسيکه درکاري حريص باشد gourmand صاحب سر رشته درخوراک، پرخور، (ادم) خوب خورياخوش خوراک gobbler بوقلمون نر، پرخور، لپ لپ خورنده gormand صاحب سر رشته خوراک، ادم خوب خورياخوش خوراک، پرخور crapulous ناخوش پرخوري، ناشي ازميگساري وپرخوري، پرخور